حسين بن منصور الحلاج ( مترجم : قاسم مير آخورى )

21

مجموعه آثار حلاج ( طواسين ، كتاب روايت ، تفسير قرآن ، كتاب كلمات ، تجريات عرفانى و اشعار ) ( فارسى )

به عقيدهء حلاج اين نوع معرفت مقدمهء رؤيت فكرى و ذهنى خداست . او همصدا با ديگر صوفيان در اين‌باره كه معرفت بخشش و لطف خداوندى است مىگويد : احدى آن را درك نمىكند ، به جز آن‌كس كه خود را بر او قابل درك گرداند . هيچ‌كس به حقيقت ، يگانگى خدا را تصديق نمىكند ، مگر آنكه خدا خودش ، خود را بر او يگانه بشناساند ! احدى به خدا مؤمن نمىشود اگر خدا در اين باب بر او لطف نكند . هيچ‌كس او را وصف نمىكند اگر خدا در سرّ او تجلى نكند . « 1 » حلاج برترين معرفت را معرفت و شناخت خدا مىداند و به عقيدهء او خدا را از دو طريق مىتوان شناخت كه هر دو راه به شناخت خدا مىانجامد يعنى طريق حواس و طريق انديشه : هر دو طريق سعى در نشان دادن نخستين نقطه ( النقطة الازليّه ) را به ما دارند ، يعنى از طريق نفى هرگونه مخلوقى و با اذعان و اعتراف به آنكه الوهيّتى به جز خدا وجود ندارد ، يعنى لا إله الا اللّه . ما به حقيقت باطنى خدا ، نه از طريق خواندن ( هاء ) و نه از راه تصفيهء مفهوم محض « احد » ، بلكه از طريق « تنزيه » كه او را بر ذهن ما عيان مىكند مىرسيم . « 2 » پس معرفت به عقيده حلاج ، اول يك تجربهء درونى است و از طريق كشف و شهود به دست مىآيد . دوم ، منبع و محل محرفت ، قلب سالك است كه خداوند از نور رحمت خويش در آن پرتو مىافكند و عارف روشندل به واسطهء اين عطا و بخشش راز نامكشوف هستى را درمىيابد . اتحاد عرفانى مرد باطنى حال اتحاد را غير قابل توصيف مىداند و به باور او هيچ‌كس به حال اتحاد راه نمىيابد . سالك براى فهم اين حالت ، به بصيرت و ژرف‌نگرى خاصى نيازمند است . صوفى در اين مرحله ، با بريدن از تعلقات فردى ، تداوم حيات خويش را در حق مىيابد ، يعنى هركه از خويش بميرد در خدا زندگى خواهد كرد چرا كه تحليل و تلاشى ( مرگ ) به معناى نيل به بقا و اتصال به حيات الهى است .

--> ( 1 ) . طواسين ، به نقل از شرح تعرّف ، ص 191 . ( 2 ) . همان .